
۱ ـ پرسش کریستین امانپور از رضا پهلوی: نظر شما دربارهی کمپینهای فحاشی که هوادارانتان به راه میاندازند چیست؟
رضا پهلوی: نمیتوانم آنها را کنترل کنم یا آنچه در شبکههای اجتماعی گفته میشود را مدیریت کنم یا حتی بدانم چه کسی واقعی است یا نیست. نمیدانم هواداران مجازیان، ربات هستند یا واقعی.
۲ ـ خمینی در سالهای ۱۳۵۸ و تا تیرماه ۵۹ دربارهی جریان چماقدار ــ لمپنهای فحاش که گردهماییها را بههم میزدند، روزنامهها و کتابها را میسوزاندند و حتی فروشندگان روزنامه و نشریه و کتاب را میکشتند، به هیچ نامهی وکلا، شکایت گروههای سیاسی و خانوادهها جواب صریح نمیداد. نه رد میکرد، نه قبول میکرد. نه دفاع میکرد، نه محکوم میکرد.
درنهایت همان چماقدارها و لمپنها، شدند قاتلان آزادیخواهان، مبارزان و مجاهدان. شدند بازجو و تیر خلاصزن. شدند موتورسواران مزاحم زنان و جوانان. شدند گشت ارشاد. شدند لباس شخصی و قاتلان قیامها. و خمینی خیالش از سرکوب مخالفانش که راحت شد، همهشان را «سربازان اسلام» توصیف کرد!
آیا رضا پهلوی نمیتواند بیانیه بدهد که این لمپن ــ چماقدارها در اروپا و آمریکا را که زیر لوا و اسم او و نهاد پادشاهی، فحاشیهای جنسی میکنند و وعدهی جوخههای مرگ میدهند، محکوم کند و آنها را به قانون ارجاع بدهد؟
رضا پهلوی در مدارها پایینتر از موقعیت خمینی، ولی همچون او، نه این خشونتکاران را تعیین تکلیف میکند، نه قتلهای حکومتیِ پدربزرگ و پدرش را، نه سانسور و اختناق و سرکوبگری ساواک را و نه آینده را.
تاریخ اخیر ایران میگوید اشتباه بزرگ رضا پهلوی این است که:
اولاً تاریخ کم میداند و از درسهای سخت آن، چیزی درخور، نیاموخته.
ثانیاً: اکثریت مردم ایران از کوران تجربههای انقلاب ۵۷ و خیانت خمینی به آن و نیز از ۴۷ سال دجالیت، دروغ و عوامفریبی مذهبی و قدسیِ روحانیت عبور کردهاند. اکثریتی که دیگر گول این همذاتپنداریها با خمینی و اسلاف آن را نخواهند خورد. آنانی هم که در دافعهي هیستریک از رذالتهای مذهبی و پلیدیهای سیاسی و اخلاقیِ آخوندها، بدون تفکر علمی، منطقی و تاریخی، دنبال بازگشت سلطنت راه افتادهاند، مسیر چماقداری با معیارهای فاشیسم را در رویکردی فاقد شعور سیاسی، تکرار و زمینهسازی میکنند.
از گذشتهی ایران تا به امروز که میآییم، نفی شاه و شیخ[جدای از افراد و نامها] در سیاست و ادبیات و فریاد منادیان آزادی و دموکراسی، از یک شناخت تاریخی و درسهای مهم و سرنوشتساز این مسیر پر از آموزش و تجربه ناشی شده است. از اینرو، تلاش هوشیارانه برای عبور خود و دیگران و جامعهی خود از هرگونه دیکتاتوریِ سلطانی و شاهی و شیخی، مسؤلیتی ملی، تاریخی، انسانی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در این برهه از روزها و هفتهها و ماههای سرنوشتساز ایرانزمین است.
۳۰ بهمن ۱۴۰۴