این روزها احساس می‌کنم که اگر ایرانیان ــ منظورم آن‌ درصدی که دغدغه‌ی سرنوشت کشورشان را دارند ــ در این لااقل ۳۵ سال گذشته، تکلیف‌شان را با حاکمیت جمهوری اسلامی روشن می‌کردند و از سر راه پیشرفت ایران برش می‌داشتند، کار به این‌جا نمی‌کشید که دیگران به‌جای ایرانیان پیش بیفتند...!

 

این روزها احساس می‌کنم معادله‌ی ایران دوباره شبیه بعد از شکست جنبش مشروطیت و جنبش‌های بعدی شده که کار از دست خود ایرانیان خارج شد و دیگران برایش تکلیف تعیین کردند...!

تعارف که نداریم، این روزها احساس می‌کنم اگر از ۳۰ خرداد ۶۰ به بعد که مجاهدین خلق تسلیم ولی فقیهی خمینی و دیکتاتوری دینی و مذهبی و تمامیت‌خواه او نشدند، دیگران هم همین‌کار را می‌کردند، کار به این‌جا نمی‌کشید...! البته از ۷۸ تا ۱۴۰۴ شش قیام بزرگ داشتیم، ولی قیام‌آفرینان هم فقط پیشتازان بودند و بقیه‌ی نخبه‌های سیاسی و فرهنگی پشت‌شان نیامدند و سرکوب حکومتی، کارش را کرد.

 

تعارف که نداریم، این روزها احساس می‌کنم اگر روشنفکران ایران واقعاً روشنفکر بودند ــ که هزاران بار به این شک کرده‌ام ــ هرگز دنبال گوساله‌ی سامری محمد خاتمی راه نمی‌افتادند و الآن کار به این‌جا نمی‌کشید...!

 

تعارف که نداریم، این روزها احساس می‌کنم اگر ۵ درصد نخبه‌های سیاسی و فرهنگی و اجتماعی ایران با مرزکشیِ قاطع با هرگونه دیکتاتوری در ایران، گرد هم می‌آمدند، متحد می‌شدند، کار به این‌جا نمی‌کشید که دیگران برای ما تکلیف تعیین کنند... و ایرانیان تقریباً نتوانند کاری بکنند...!

 

تعارف که نداریم، پایان نظام سراسر جنایت جمهوری اسلامی، آرزوی هر آزادی‌خواه شرافت‌مند است. ولی واقعاً ایرانیان آن‌قدر دست‌وپا چلفتی بودند که خودشان نمی‌توانستند چنین کنند؟ مشکل ما کجاست؟ این کمبود در حمله‌ی اعراب به ایران بود، در حمله‌ی مغول به ایران بود، در بعد از مشروطیت بود، در شکست جنبش جنگل بود، در شکست مصدق بود، در فریب خوردن از خمینی بود، در رفتن زیر قبای جنگ‌طلبی خمینی و اصلاح‌بازی خامنه‌ای با مهره‌های نظام بود. همین الآن هم «هیچ کس با هیچ‌کس سخن نمی‌گوید» که پراکنده بودن، «به هزار زبان در سخن است»...!

 

این روزها احساس می‌کنم که ما برای زمین زدن نظام پلید و ضد بشر جمهوری اسلامی هیچ‌چیزی کم نداشتیم ولی آن «چیز»، خودش همیشه دنبال شعور یافتن‌اش می‌گشته...! درد این است...! 

 

این روزها احساس می‌کنم کتاب «خلقیات ما ایرانیان» نوشته‌ی محمدعلی جمالزاده را هر ایرانی باید بخواند تا ببیند چرا کار به این‌جاها کشید...!

 

با آرزوی هرچه کم‌تر آسیب دیدن مردم‌ و میهن‌مان در این جنگ و پایان این دوره‌ی سیاه ۴۷ ساله و آثار باقیمانده از آن...

این یادداشت قابل گسترش است. در آینده اقدام خواهد شد...

۱۳ اسفند ۱۴۰۴