نشنود نغمه‌ی پری را آدمی 

كاو بود ز اسرار پریان اعجمی

گرچه هم نغمه‌ی پری زین عالم است

نغمه‌ی دل برتر از هر دو دم است

كه پری و آدمی زندانی‌اند

هر دو در زندان این نادانی‌اند

ای همه پوسیده در كون و فساد

جان باقی‌تان نرويید و نزاد

گر بگویم شمه‌ای ز آن زخمه‌ها

جان‌ها سر برزنند از دخمه‌ها

جان‌های مرده اندر گورِ تن 

برجهد ز آوازشان اندر كفن

ما بمردیم و به‌كلی كاستیم         

بانگ حق آمد همه برخاستیم

ای فناتان نیست كرده زیر پوست

 بازگردید از عدم ز آواز دوست 

 

از دفتر اول مثنوی معنوی مولوی، بخش ۱۰۰

گزیده‌ی حکایت «پیر چنگی»